طراگاه | مرجع دکوراسیون منزل، معماری داخلی و طراحی داخلی

ورود / ثبت نام
FA EN

رویدادهای مهم

Important Event
سومین کنگره بین‌المللی معماری و شهر ...
سومین کنگره بین‌المللی معماری و شهرسازی معاصر خاورمیانه
معماری‌های در حال ظهور
معماری‌های در حال ظهور
چهارمین کنگره تاریخ معماری و شهرساز ...
چهارمین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران- استان ایلام
آب در معماری اصفهان
آب در معماری اصفهان

« به همکاران خود در طراگاه بپیوندید »

Abolfazl Nabaviهومن بالازادهمرتضی صادقیمحمد داوریعلیرضا شریفانفرهاد علیزاده افشارحمید عرفانیانساربوک sarboukناهیده تقویبهمن احمدیمهدی علیزادهسهیل براک
هم اکنون ثبت نام کنید یا وارد شوید
« بازگشت

زمینه‌گرایی (contextualism) بخش دوم


بازدید : 289 بار

19 خرداد 1395

چاپ صفحه

ایمیل

نظرات

زمینه‌گرایی (contextualism) بخش دوم

نویسنده : سهند منشی


 برخی طرح‌ها هستند، که برخوردی دیگر با زمینه دارند. این رویکرد نه درصدد تعامل و گوش فرادادن به زمینه است، و نه در صدد به چالش کشیدن و از شکل انداختن آن، بلکه می‌توان گفت درصدد چشم‌پوشی کردن و یا صرف‌نظر نمودن زمینه است. 

 

 


برای نمونه می‌توان به« ژرژ پمپیدو» اشاره کرد که هم‌چون یک «شیء» و «ابژه» در بستر کار نشسته و ساز و آوازی«مخالف» و «متمایز» سر می‌دهد. این اثر زمینه را رد می‌کند، و مغرور و بی‌توجه، به محله و اطراف واقعی نمی‌نهد، قد برمی‌افرازد، سر بالا می‌کند، و حتی برای خود «زمینه» می‌سازد. آنچه این بنا را «جذاب» کرده جسارت آن در نفی و رد زمینه است.
با نگاهی اجمالی به نظریه‌های «زمینه‌گرا» و «منطقه‌گرا» به وجوه مشابه و هم‌آوایی برمی‌خوریم که هم‌سانی نیت و خواست را می‌رسانند. آنچه این دو را از هم جدا می‌کند، تا آنجا که نام متمایز بر آن می‌نهیم، مقیاس آن‌ها است. بنابراین، می‌توان این دو «مفهوم» را با توجه «همسانی‌هایشان» به هم مرتبط کرده و به نگاهی جامع‌تر رسید. 
واحد «زمینه‌گرایی» ساختمان و بنا نیست، بلکه «محله» است. از این رو است که معماری زمینه‌گرا بلافاصله با شهر می‌پیوندد، از معماری صرف فاصله می‌گیرد، و به معماری شهری تبدیل می‌شود. 
به تعبیر دیگر، «زمینه‌گرایی» مفهومی اساساً شهری است تا صرف معماری، چرا‌که زمینه‌گرایی در مقیاس شهر بسط می‌یابد. اما از دیگر سو این‌گونه هم نیست، که زمینه‌گرایی به درون معماری نرود و «پشت در» بماند. زمینه‌گرایی اگرچه از «شهر» و «محله» می‌آغازد، اما به درون بنا هم می‌رود و آن را متاثر می‌سازد.
 اگر زمینه چیزی از محیط می‌گوید، این گفتمان باید به درون فضا هم بخزد. بدین‌سان «معماری زمینه‌گرا» تنها همسایه را در نظر نمی‌گیرد، بلکه به «واحد همسایگی» یا به محله و ناحیه توجه دارد. 
 یک بنای زمینه‌گرا، بنایی نیست که خود را با بنای همسایه یا ساختمان روبرو مواجه کند، بلکه باید کمی پیش برود و به بنای انتهای خیابان، یا به یادمانی که از فراسو دیده می‌شود هم توجه کند. 
اما آنسان که پا از شهر فراتر می‌نهد، تبدیل به منطقه‌گرایی می‌شود. منطقه‌گرایی «مقیاسی کلان» و «برون شهری» است و از منطقه‌ای جغرافیایی حکایت دارد که شهر ،و حومه و حتی شهرها و روستاهای هم‌جوار جزء آن هستند. اما خود منطقه‌گرایی هم، به زعم خیلی از منتقدان و نظریه پردازانش، هم‌زمان واجد وجهی منطقه‌ای و جهانی است. پس منطقه‌گرایی در نهایت وجهی تعدیل یافته از جهانی‌گری را در خود نهفته دارد. 
زمینه‌گرایی در مقیاس کلان به منطقه‌گرایی می‌رسد، و در مقیاس خرد به حال‌وهوای درونی بنا می‌پردازد. در اینجا است که زمینه‌گرایی و منطقه‌گرایی نه امری متمایز هستند، که اساساً و ذاتاً می‌توانند مکمل هم باشند. بدین‌سان، «معماری زمینه‌گرا» خود را اگر چه عمیقاً «در مکان» فرو می‌برد، اما «حضور» خود را تا دوردست‌ها، تا شهرها و کشورها، تا جهان و کیهان بر می‌افرازد. این حضور از جنس «گفتمان» و «سخن» است، یعنی حضوری معنایی و نه صرفا نحوی. و از این‌رو است که شاید بتوان گفت زمینه‌گرایی همان منطقه‌گرایی همان زمینه‌گرایی است. «زمینه‌گرایی» یکی از برجسته ترین شعارها و آمال معماری «پسامدرن» است. همزمان، «پسامدرنیسم»، «زمینه» را به نازل‌ترین وجه آن فرو می‌کاهد. زمینه، برای اکثر پسامدرنیست‌ها، من جمله «ونتوری»، «استرن»، «گریوز» و گاه «مور» و«استرلینگ» به معنای نزول اثر تا حد برداشت‌ها و تقلید‌های هزلی و کپی کاری‌های سطحی و صوری همراه با اشارات تاریخی صریح، هماهنگی و تطابق‌های ساده انگارانه و به تعبیر دیگر صحنه ساختی است. 
  برای «دیکانستراکتیویست‌ها»، «زمینه» البته موضوعی بحث برانگیز است. آن‌ها اغلب رویکردی چالشی و گاه نفی‌ای به آن دارند و «در نظر آوردن زمینه» برای آن‌ها نه هماهنگی و آوردن کدها و نشانه‌هایی بصری از آن، که به چالش خواندن زمینه‌ی موجود، نفی آن، و از شکل انداختن و تغییر شکل دادن آن است. 
در این میان زمینه اغلب در سطح همسایگی و محله می‌ماند و هرگز به منطقه‌گرایی نمی‌رسد. 
به تعبیر دیگر روح مکان و خصوصیات منطقه‌ای به عنوان ویژگی‌ای که باید به آن گوش فرا داد و به تعاملی آرام و گفت‌وگویی سکوت‌آمیز با آن پرداخت هرگز مورد نظر نیست.
 از منظری دیگر، «زمینه»گاه به «زمین» فرو می‌کاهد، یعنی به توپوگرافی و عوارض آن. توجه به زمین و از شکل انداختن آن، یکی از نتایج توجه به «فولد» است.
برای مثال، زمینه‌ی شهری در «یادمان هولوکاست»، «آیزنمن» غایب است و بستر کار در فراز و نشیب بستر زمین ـ توپوگرافی مصنوع ـ شکل می‌گیرد. وی بر آن است تا از هرگونه ارجاع ویژه به یهودیت یا خشونت نازی‌ها بپرهیزد و اثری فاقد معنا بیافریند، و این کار به واسطه‌ی سطح پایه‌های متعددی صورت می‌پذیرد که «در صدد زمینه‌زدایی هولوکاست اند».
«آیزنمن» ایده‌ی «فولد» را در ترکیب با بستر و پیکره در پروژه‌ی «ربشتاک» به اجرا در می‌آورد. 
او رویکرد خود به‌زمینه و بستر را چنین شرح می‌دهد: «کاربرد فولد در ربشتاک وضعیت‌های دیگری را که همواره در بافت شهری فرانکفورت نهفته بوده‌اند، آشکار می‌سازد. 
وضعیت‌هایی از یکتایی که در قالب جذر و مد زمان بیان شده و می‌تواند ساختارهای موجود را دوباره قالب‌بندی نماید. ایده فولد، چونان یک رویداد زمانی، نه در پی مداخله‌ای اساسی در قلمرو ربشتاک، و نه در صدد بازگشت به حس غربت (nostalgia) زمینة آن می‌باشد، بلکه چیزی است که زمینه‌ی موجود را در زمان بسط و امتداد می‌دهد تا در این امتداد امکان یکتایی را فراهم آورد. به علت وانموده‌های (simulacra) الگوی الکترونیکی که در همه‌جا حضور دارد، مکانِ محدود به زمان (time-bound) دیگر مکانیت (placeness) خود را از دست داده است، و به سمت یک نوع وضعیت بی‌مکان و بی‌زمان سوق می‌یابد. «فولد» بر آن نیست تا به زمان و مکان منطبق بر انگاشت‌های گذشته بازگردد بلکه بر آن است تا آن‌ها‌را در معرض فولد و چین‌خودگی قرار دهد.  به اعتقاد «جیمز ویلیامز»، «آیزنمن» پایه‌های تقابل پیکره ـ بستر را از طریق محو و تار نمودن تمایز (distinction) سست می‌گرداند. او عمل تا شدن را در عرض و طول خطوط به کار می‌گیرد تا بی‌ثباتی را در مرزهای سایت ربشتاک و همچنین در درون فضاهایی که ساختمان‌های منفرد مشخص کننده آنند، ارائه نماید. رابطه میان پیکره‌ها و بسترهای کهنه و نو، آنجا که تاهای (فولدهای) پلان، نما و روابط پیکره ـ بستر، روابط کهن و همچنین روابط نو را به خاطر می‌آورد، روشن و آشکار می‌گردد. ( برای مثال مرزهای کهنه و نوی سایت، در درون خود سایت توسعه می‌یابند).
شاید بارزترین نمونه در کارهای وی که زمینه درآن «زمین» و «توپوگرافی» است پروژه‌ی «شهر فرهنگ گالیسیا» باشد. وی چنین توضیح می‌دهد که در سانتیاگو، «ایده‌ی من قرار دادن شبکه‌ی دکارتی بر روی شبکه‌ی موجود ارگانیک و قرون وسطایی، و تاب‌دادن یا تغییر شکل دادن آن‌ها با شبکه‌ی توپولوژیکی‌ای است که به سمت بیرون افکنده می‌شود. این امر خطوطی از نیرو را ایجاد می‌کند که هرگز جزیی از هندسه‌ی مطرح شده نبودند  .
آن نیروها در بعد سوم تغییر شکل ایجاد می‌کنند و این تغییر شکل تأثیری قدرتمند بر روی سطح بستر دارد. این نوعی پرداختن به بستر نه به عنوان یک بنیاد و شالوده و نه چونان چیزی ثابت و پایدار است، که ارزش شمایلی آن را بر هم زده، و آن را تبدیل به یک نمایه می‌کند.»

 

    کانال اصلی تلگرام طراگاه

 


بازدید : 289 بار

19 خرداد 1395

چاپ صفحه

ایمیل

نظرات

نظرات ( 0 )

هیچ نظری ثبت نشده است

ثبت نظر شما

قبل از ارسال نظر ، قوانین و ضوابط سایت را مطالعه کنید
Saturday , 03 December , 01:52