طراگاه | مرجع دکوراسیون منزل، معماری داخلی و طراحی داخلی

ورود / ثبت نام
FA EN

رویدادهای مهم

Important Event
سومین کنگره بین‌المللی معماری و شهر ...
سومین کنگره بین‌المللی معماری و شهرسازی معاصر خاورمیانه
معماری‌های در حال ظهور
معماری‌های در حال ظهور
چهارمین کنگره تاریخ معماری و شهرساز ...
چهارمین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران- استان ایلام
آب در معماری اصفهان
آب در معماری اصفهان

« به همکاران خود در طراگاه بپیوندید »

پرهام شکوهینگار سریع الاطلاقمرتضی سیاسرشرکت بازرگانی رنگین کاج پارس(Foresco _ فارسکو)ابزار تونل جهانميثم ذکرياييکمیل مهدی نژادboshra javaheriحامد شکریانسلیمانیفرامرز گشایشیحمید نادری
هم اکنون ثبت نام کنید یا وارد شوید
« بازگشت

تجلی از هم گسیختگی فرهنگی، در نما و دکوراسیون داخلی خانه های ما


بازدید : 797 بار

28 دي 1394

چاپ صفحه

ایمیل

نظرات

تجلی از هم گسیختگی فرهنگی، در نما و دکوراسیون داخلی خانه های ما

تجلی از هم گسیختگی فرهنگی، در نما و دکوراسیون داخلی خانه های ما

دکتر مهدی جعفری منش- منتقد

 

به نظر می رسد فرهنگ، پارامتری انکار ناپذیر و تاثیرگذار و مرتبط با سایر ابعاد زندگی بشر در طول تاریخ بوده است. فرهنگ غیر ملموس، اما تاثیرگذار بر زندگی بشر است و ریشه در اعتقادات، ارزش ها، باورها، سنت ها و ... دارد، مانند هوایی است که تنفس می کنیم و البته با روال و عادت متفاوت است، اما در طول زمان با آگاهی اصلاح می شود.

 

 

متاسفانه سیاست گذاری های نادرست در این حوزه و گاهاً حتی عدم سیاست گذاری در حوزه ی فرهنگ و یا نگاه از دریچه های خاص و اعتقادی در طول دهه ها و  صده های گذشته باعث شده که پارامترهای مهمی مانند زبان، موسیقی، لباس و ... از این حوزه رخت بر ببندند. عدم تناسب بین آورده ها و برداشته‌ها منجر به از هم گسیختگی و سلیقه ای شدن فرهنگ، حتی تا کوچکترین اجزاء جامعه یعنی خانواده ها شده است و در این میان عدم قانون گذاری مناسب و یا اعتقاد به دیربازده بودن حوزه ی فرهنگ و جایگزین نمودن آن با برنامه های کوتاه مدت، موجب نداشتن برنامه ی استراتژیک و راهبردی که مورد وثوق صاحبنظران این حوزه باشد گردیده است.

معماری شهری

حال می توان تجلی این انفکاک افکار و عقاید و فرهنگ را بطور ملموس در حوزه ی معماری و دکوراسیون داخلی دید، هنگامی که شهری مانند تهران را از نمای بالا نگاه می کنیم متوجه می شویم که این اختلاف سلایق تا کجا پیش رفته است و چقدر در آموزش درست فرزندانمان و نسل های آینده و فرهنگ سازی کوتاهی نموده ایم، داستان وقتی جدی تر می شود که تهران را با شهرهای دیگر هم ترازش مقایسه می کنیم و آنجا متوجه مسائل بیشتری می شویم، به راستی  در این حوزه چه کرده ایم؟ چرا فقط یکدیگر را محکوم می کنیم و گناه را به گردن دیگری می اندازیم، آیا این نیز مصداق فقدان فرهنگ است؟

معماری شهری

حوزه ی معماری داخلی، منازل و محل های زندگیمان نیز از این قاعده مستثنی نیست، به راستی در شهری مانند تهران چقدر خانه هایمان را دوست داریم و دلمان می خواهد آنجا بمانیم و بیرون نیاییم، چقدر به آن تعلق خاطر داریم، حتی به درون منازل اقوام و دوستان و ... که قبلا مشاهده کرده اید بیاندیشید و آنها را در ذهنتان مجسم کنید. آیا الگویی مشترک پیدا می کنید؟

من مجسم کردم و الگوی مشترک را متاسفانه در مصرف گرایی و اتلاف منابع انرژی و... یافتم، چه بر سرمان گذشته است که اینچنین شدیم؟ و هزاران سوال دیگر که شاید پاسخ برخی از آنها چراغ راه آینده باشد.

 

بیایید به آینده بیاندیشیم و چراغ راه فرزندانمان باشیم، لطفا با ارائه ی نظراتتان در پایین این مطلب راه گشای آیندگان باشید.

 

<< کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                                تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند >>


بازدید : 797 بار

28 دي 1394

چاپ صفحه

ایمیل

نظرات

نظرات ( 2 )

رزیتا فتاحی
کافی است برای ارتقا امنیت و پایداری در زندگی عوامل تاثیر گذاری چون طراحی مناسب، محاسبات دقیق و رعایت مسائل فنی وعلمی را از یاد نبریم وهر لحظه وجود نور، هوا و چشم انداز اتاق ها را بررسی کنیم .
10 ماه پیش
مهدی جعفری منش
يک روز جناب فرانتس کافکا نویسنده ی فرانسوی، در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچه‌اي افتاد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو مي‌رود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ مي‌دهد: عروسکم گم شده...
کافکا با حالتي کلافه پاسخ مي‌دهد: امان از اين حواس پرت,گم نشده,رفته مسافرت! دخترک دست از گريه مي‌کشد و بهت زده مي‌پرسد: از کجا ميدوني؟
کافکا هم مي گويد:
برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه...
دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه؟
کافکا مي‌گويد:
نه,تو خانه‌ست.
فردا همين جا باش تا برات بيارمش...
کافکا سريعاً به خانه‌اش بازمي‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه مي‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است. اين نامه‌ نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه مي‌دهد و دخترک در تمام اين مدت فکر مي‌کرده آن نامه ها به راستي نوشته‌ عروسکش هستند.
در نهايت کافکا داستان نامه‌ها را با اين بهانه‌ عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان مي‌رساند اين ماجراي نگارش كتاب «کافکا و عروسک مسافر» است.
اينکه مردي مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکي کند و نامه ها را "به گفته همسرش دورا" با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستان هايش بنويسد, واقعا تأثيرگذار است.
«او واقعا باورش شده بود."اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان مي شود." امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟
اين دوّمين سوال کليدي بود! و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بي هيچ ترديدي گفت: چون من نامه رسان عروسک ها هستم.
(کافکا دارای درجه ی دکترا در حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت. روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. او در اثر سل در جوانی در گذشت. وی از بزرگ ترین نویسندگان جهان است.)

کافکاوعروسک مسافر بما نشان میدهد که چه میزان از فرهنگ درک مفاهیم دور شده ایم.
جامعه‌یی که در آن راه‌های طولانی، راه‌های کم‌رفت و آمد و خلوتی شده، جامعه‌یی که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد، جامعه‌یی استتوسی ست. جامعه‌یی که برای رسیدنِ به هدف، فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استتوس‌ها زمان می‌گذارد! جامعه‌ی مبتلا به
«فرهنگِ سه‌خطی»!

ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم. مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی...‌ی مشابه می‌افتند، یک جای کارِشان لنگ می‌زند. آن جای کار هم اسم‌اش
«فرهنگِ شکیبایی» است.

فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید اگر نوشته‌یی بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است, پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد!
.
فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد. فرهنگِ سه‌خطی است که این همه آدمِ بی‌کار دارد.
آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!

برای درکِ عمقِ فاجعه‌یی که بر سرِ فرهنگِ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیس‌بوک و تلگرام و واتساپ و..... که نگاه کنیم، همه چیز دست‌مان می‌آید. وقتی که کسی می‌نویسد: «اوه! طولانی بود، نخوندم!» یا «سرسری یه نیگاه انداختم, با کلیّتش موافقم!» یا
«چه حوصله‌یی !» یا
«لایک کردم، ولی نخوندم!»
و...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد.
آن پُل، همان فرهنگِ شکیبایی ست.

جامعه‌یی که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد، در مطالعه, سه خط استتوس برایش بس است.
در دوستی؛ از آشنایی تا تخت‌خواب‌اش نیم ساعت طول می‌کشد.
در ازدواج؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد.
در سیاست؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش، نصفِ روز کافی ست.
در کار؛ از فقر تا ثروت‌اش یک اختلاس فاصله دارد.
در تحصیل؛ از سیکل تا دکترای‌اش یک مدرک آب می‌خورد.
در هنر؛ از گمنامی تا شهرت‌اش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌یی در یوتیوب است!
.
فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم.
موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم.
راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم.
دارویی را نخورده، تجویز نمایم.
نظری را ندانسته، نقد کنم...
فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌یی برای رسیدن به هدفم متوسل شوم.
چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم
10 ماه پیش

ثبت نظر شما

قبل از ارسال نظر ، قوانین و ضوابط سایت را مطالعه کنید
Saturday , 03 December , 21:10